رسالت ماهیماه

رسالت ماهیماه

درباره ماهیماه
1 مرداد 94
توسط: ماهیماه

ماهیماه در حدود سال 1393 با این هدف به وجود اومد که حال واقعی آدم ها رو در  " بُرش هایی از زندگی "  ثبت کنه...

رسالت ما موندگار کردن لحظه های واقعی و  بدون هدایت بیرونی از طرف ِ عکاس یا تصویربرداره.

به همین خاطر روشی که برای رسالت مون انتخاب کردیم ، زیر شاخه ای از مستند اجتماعی محسوب میشه. در سطح جهانی روش ما Documentary Photography   نامیده میشه.

درواقع ماهیماه راوی قصه* هاست و فرقی نمی کنه موضوع  اون برش هایی از زندگی  روز عروسی باشه یا سالگرد ، عکاسی بارداری باشه یا روز زایمان ، عکاسی از یک میهمانی خانوادگی شب یلدا ، لحظه تحویل سال ، اولین روز مدرسه رفتن فرزندان و ...
موضوع ها در زندگی روزمره ما بیشمارند برای اینکه بصورت مستند ثبت بشوند ، گاهی حتی بی اینکه مناسبتی در کار باشد و به بهانه ی دوست داشتن . دوست داشتنِ عزیزی یا دوست داشتنِ خودت ...

 

و البته موضوع مورد علاقه ی ما ثبت یک روز معمولی کار و زندگی در همراهی با یک فرد از لحظات بیدار شدن تا به رختخواب رفتن و یا همراهی در سفر با زوج ، خانواده ، گروه دوستی و ... هست.

 

این روزها خوشبختانه مردم بیشتر با حس و حال عکس های لحظه ای آشنایی دارند،  اما همچنان سعی میکنند رفتارهایی شبیه به عکس های پینترست و ... برای دوربین داشته باشند. و یا فضای اتفاقات روز عکاسی رو بر اساس چیدمان های مد روز ، طراحی میکنن . میل به اینکه بیشتر و بهتر از چیزی که هستند دیده بشوند ، اونها رو از واقعیت دور میکنه.
در روش مستند؛ باید تک تک لحظاتِ زندگی همون طور که در عدم حضور عکاس یا تصویربردار ِ مستندساز اتفاق میافته ، جاری باشه . به عبارتی هیچ کاری رو برای دوربین نکنند و باید این حضور تصویرپردازان فراموش بشه...

ما هم بعنوان راویان باید مراقب باشیم که دخالتی در رویدادها ایجاد نکنیم. همه اجزای پروژه برای ما مهم هستند. لحظات استرس و نگرانی، تماس های تلفنی ، اشتباه ها، غر زدن ها ، اتفاق های پیش بینی نشده همانقدر مهم و جزئی از روایت هستند که خوشی و شادی و خنده و غافلگیری ها و آغوش ها و نگاه های عاشقانه...

مثال : در عکاسی کودک مادر پدرها توقع دارند بچه در عکاسی همکاری کنه چند دست لباس عوض کنه و ژست مادلینگ بگیره ، دخترها رو شبیه فرشته ها می کنن و بچه ای که نتونسته با این اتفاق ها ارتباط برقرار کنه پشت دوربین مدام صداش کنن و بگن چی کار کنه و چی کار نکنه و بخنده و نخنده...


ما از ضحا از لحظاتی عکاسی کردیم که مادر جلوی کمد اتاقش لباسش رو عوض کرد  و عروسکش رو برداشت و باهم رفتند تا پارک نزدیک خونه و توی راه ضحا جلو جلو می دوید و بر میگشت مادر رو نگاه می کرد مطمئن می شد که مادر پشتش داره میآد ، خیالش راحت می شد، می خندید و مسیرشو ادامه می داد... توی پارک هر جا و هرجور خواست بازی کرد و دست آخر وقتی خسته شده بود بهونه می گرفت و روی چمن نشسته بود و ابروهاشو از غر توی هم کشیده بود... پاهاش رو دراز کرده بود بدنش از خشم کودکی منقبض بود و یا وقتی از گوشه دیوار با قهر به ما نگاه می کرد ...

اینها لحظات ارزشمند و واقعی ضحا هستند. ما از اینکه ضحا چی پوشیده و توی چه دکور عروسکی نشسته عکاسی نکردیم. از ضحا در یک روز در یک جریان حقیقی زندگی در یک افتان و خیزان احساسات واقعی عکاسی کردیم. ضحا سالها بعد این برش از زندگی خودش رو در عکسهای ما به یاد میآره...

 

و درباره تمام موضوعاتی که تا به امروز کار کردیم ، همین روند وجود داشت :

مهاجرت یکی از فرزندان خانواده، فارغ التحصیلی از دانشگاه، چیدن سفره هفت سین در روزهای استقبال از سال نو ، روایت خرید پدر و مادر از بازار برای شب یلدا و ...


ما به موندگار شدنِ اثری از ماهیماه در زندگی آدم ها افتخار می کنیم.

ارسال نظر

!
!